و امروز سالی خود را محکم به به دیواره شیشه ای جعبه ای که برای خود ساخته بود تا خود را از وسوسه های شیطانی اش حفظ کند چسباند تا بلکه کمی آن سوی شیشه را حس کند. ولی تنها حسرت روزهایی که خارج از جعبه اش قونین زندگی را زیر پا له می کرد برایش باقی ماند! و با خود فکر کرد:”چرا؟ آخر چرا شیشه؟” ء
ترجمه بخشی از داستان در دست نوشتم
Advertisement
3 responses to “جعبه شیشه ای”
Zahra
June 12th, 2010 at 21:29
Wow! I can’t wait to read it! good luck
شهاب
June 25th, 2010 at 15:05
تبریک بابت آزاد شدنت
Rez(A)
June 28th, 2010 at 15:49
از کجا؟